آبان با سفر تموم شد. با سجاد و نرگس و احسان رفتیم اصفهان. پنج شنبه شب راه افتادیم و یکشنبه شب هم برگشتیم. کلی خوش گذشت. مریم میزبان ما بود و چه خوب میزبانی کرد.
واقعا دو روز برای دیدن اصفهان کمه.
کاش کارم عوض شه البته با همین درآمد و حتی بیشتر، که بتونم راحت سفر برم و بگردم.
سفر انرژی میده و جون تازه.
هفته کاری از دوشنبه شروع شده و چقدر خوبه که زود آخر هفته میاد. امشب ولیمه کربلای داداش عروسه.
خدا رو شکر جلسه هم کنسل شد.
.
.
من ثانیه به ثانیه از خدا احسان و میخوام.
ثانیه به ثانیه خوشبختی با این آدم رو از خدا میخوام.
خدایا . .
.
.
راستی کمتر از یه هفته مونده به بیست و نه سالگی! اینجا یک من واقعی می نویسد!...
ما را در سایت اینجا یک من واقعی می نویسد! دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 37
تاريخ: يکشنبه
7 آذر
1395 ساعت: 5:04